فاصله خیال با حقیقت
همیشه در خیال خودم به این فکر می کردم که
کاشی می شد انسانها در رویا های خودشان زندگی کنند
آنوقت کسی غصه نمی خورد که چرا این کار واون آرزو برآورده نشد
همه خوش بودند کسی غم نداشت
اون وقت من هم در آرزوهایم به تو می رسیدم همه کار های که می خواستم برایت
انجام می دادم تو هم بجز من کسی را دوست نداشتی تمام عشو ه هایت تمام ناز و
اداهایت برای من بود دیگر نمی ترسیدم که شاید کسی پیدا شود وتواز من بدزدو
یا تو بجز من به کسی دیگر فکر میکنی چه رویا خوب است
اما افسوس باز هم من به تو نخواهم رسید چون اگر قرار باشدهر کسی در رویا و
خیالش زندگی کند توهم باید در رویاهایت باشی در جای که من درآن جای ندارم
یعنی اینکه فاصله بین خیال وحقیقت برای رسید به تو برای من هیچ است اگر غیر از این
بود من احتیاجی در زندگی در رویا نداشتم در واقعیت به آرزو هایم می رسیدم درهر
حالت من به هیچ می رسم چون تو................................
حرفای خوب خوب بنويس
بنويس وقتی تو نيستی
ديگه انگار چيزی نيس
اگه خندش ميگيره
گريه مو از سر بنويس
بنويس نامه نويس
بنويس خواستنم از جنس گله ابريشمه
بنويس پاکی من ،پاکی نور و شبنمه
همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس
بنويس قصه زياده ،ولی کاغذم کمه
بنویس نامه نویس
بنويس خواستن من شمردنی نيس، بنويس
بنويس خسته شدم اونقده خسته که نگو
همه دلتنگی من که گفتنی نيس ،بنويس
ننويس نه ننويس هر چی که گفتم ننويس

ننويس نه ننويس هر چی دلت خواست بنويس
ننويس چون که براش نامه ها تکراری شده
چيزي از من ننويس ،فقط براش راست بنويس
نامه نویس ،راست بنویس،نامه نویس
با تو
نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی خوام باکسی غیر از تو باشم
می خوام از خواب که اشک ساله
برای دیدن روی تو پاشم
اگر تو باشی ودنیا نباشه
میشه باتوهمه دنیارا حس کرد
همه دنبا بیایند تو نباشی
دلم دق می کنه با این همه درد
تمام زندگیم را زیرو کن
که بی تو دل خوشی ام گناه
خودت باشی ومن و دیوانگی ام
فقط با تو دل من رو به راه
بذاز باور کنم این عاشق باعشق
حقیقت میشه توی افسانه باشه
میشه افسانه ها رازندگی کرد
اگر حق با منه دیوانه باشه

انگارنه انگار
کنج خونه نشستی در و روی دنیا بستی
از بس شکایت میکنی به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چکاره ای که عمریه آواره ای
بهش می گیم بس دیگه چکار داری کی چی می گیه
نگذار خودتو سر کار انگار نه انگار
می گیم هنوز دیر نشده هنوز دلت پیرنشده
پاشو دست روی دست نگذار انگار نه انگار
توی گذشته موندی هی دلت و سوزندی
هر چی می گیم بخند یکبار انگار نه انگار
انگار همه بی کارند دشمنی با تو دارند
همش با تو بد می کنند راه تو سد میکنند
اینها همش بهانته کار های بچه گانته
چشم دلت تا نبینه صد ساله دیگه همینه
این دیگه حرف آخره عمرتو داره میگذره
تمام که شد به رویت نیار انگار نه انگار
