تبليغاتX
پسرتنهای تنها



 

از تو می خواهم...

من ازتو می خواهم که باشی تا ابد تکیه گاهم

توی سیاهی ای مطلق به نوری واسه راهم

می دانی؟یه قلب تنها احتیاج داره به یاور

چی میشه اگه یه روزی بکنی عشقمو باور

تو بمون تا لحظه هام باز رنگ خوشبختی بگیرنHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نباشی ثانیه هام تو حسرت وغربت میمیرن

 نمی خواهم یه قاب عکس شی که می مونه روی دیوار

بیا واین غصه ها رو از روی قلب خسته بردار

 از تو می خواهم مال من شی تا دلم از غم رها شه

دیگه هیچ وقت تو خیالم جا واسه حسرت نباشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:39 توسط داود |



 

دروغ حقیقی یا حقیقت دروغین

 

بچه که بودیم وقتی با بچه های محل وهمسایه ها ویا فامیل(دختر وپسر) بازی میکردیم

 یکی پدر میشد یکی مادر یکی پلیس می شد یکی دزد یکی معلم میشد یکی شاگردو.......

هرکی نقش خودش را بازی میکردبا این که نقش هایمان دروغین بود

 اما پراز محبت پرازصداقت وسرشار از راستی بود

 در عالم بچگی به هم دروغ نمی گفتیم همدیگرراازته دل دوست داشتیم

 محبت هامون بدون منظور بود برای چیزی به کسی عشق نمی ورزدیم

 

اماوقتی بزرگ شدیم

اما وقتی بزرگ شدیم دیگر نقش بازی نمی کنیم دیگر از بازی خبری نیست

هرکسی زندگی حقیقی خودش را دارد همش واقعی اما پراز دروغ

بدون دروغ روز را به شب سرنمی کنیم شب را به روز

کسی بی منظوردوست نداریم تا احتیاج مان به کسی  نیافته خبری ازش نمیگیریم

عشق هایمان زود گذر چشم هایمان فقط زرق وبرق دنیا را می بیند نه محبت کسی را

دل ها چون خانه اجاره ای هر چند وقت در اجاره کسی  که اجاره بیشتری بدهد

حالا شما قضاوت کنید

دروغ بازی کودکی که پر از راستی بود را باور  کنیم یا حقیقت پر ازدروغ بزرگها را

کدامیک دروغ حقیقی یا حقیقت دروغین.................

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 19:9 توسط داود |



ساحل دریا

دریا بذار حرفامو به تو بگم همیشه

فقط با این کار  دلم آروم میشه

 گمشده من هنوزنیامده از سفر

به من نداده یارم از خودش  حتی یک  خبر

 دریا  چرا دل من امشب نمیشه آروم

غصه بی کس هام چرا نمیشه تموم

مگه توی ساحلت دل من را نبرد

بعدش با چشم گریون قسم نخورد

تو توی مهربونی از همه سرتری

 برای  دلداری من نامه ها مو می بری

دریا اگه گذرات به پیش یارم افتاد

 ازش بپرس که از من چرا نمیکند یاد

 بهش بگو تو ساحل منتظرش نشستم

با اینکه بی وفا شد  هنوز عاشقش هستم

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 20:1 توسط داود |



 

تنهایی

 

کاشی دیوار نبود

                       کاشی  زنجیر نبود

 

کاشی که رویای افق  در دل تردیدها

 به حقیقت می رفت

 

کاشی می شد که در اوج خیال روی دیوار تنهای های من

پنجره ای تازه کشید

 

  کاشی دیوار نبود

                      کاشی زنجیر نبود

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:3 توسط داود |



دورم از تو

 

من از تو دورم به اندازه ی فاصله من تا کودکی  من از تو فاصله دارم

 

فاصله ای  به وسعت  اقیانوس برزگ من از تو دور م به اندازه ی غربت

 

بی وفای هایت من را از تو این زندگی این جبر زمانه.دورساخت

امروز دورم از تو

 من نا صبورم از تو

فاصله ام زیاد نیست

من عبورم از تو

فاصله ها رو بردار

 با یک نگاه ساده  با گذشتن از غروربی فایده ات

اینجا بیا دوباره هنوز منتظر تو هستم بیا اینجا

 با یک نگاه تازه برای یک زندگی تازه

  
 
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 21:2 توسط داود |