در چهار فصل زندگی
تودر کدام سال وماه وروز......احساسات را به باد سپرده بودی
که هر روز...به خاطر....خوبیهایم از تو پوزش می طلبیدم
هرروز باخودم عهد می کردم
که تو را از فردا دوست نداشته باشم
ودیگر نگرانت نباشم
ولی فردا...باز دیوانه تر باز عاشقتر
و باز به خاطر خوبیهایم از تو پوزش می طلبیدم
غرورم را هر دم به تاراج می دادم.....
ودر درون چون آواری فرو می ریختم
ای باغبان.... داسی بزن....به ریشه منِ گندم
تا نابود شوم تادانه دانه برزمین بپاشم
هیهات گرچه می دانم فردا از این همه دوست داشتن من
هزار گندم عاشق تر جوانه خواهد زد
ای گمشده احساس درقرون واعصار..............
مرا دریاب....که بعدازمن چکاوکی برای تومثل من نخواهد خواند
وسرو وصنوبری نگران تو نخواهد بود
فرصت
به تو فرصت دادم
که نگاه عاشق ومهربان مرا تجربه کنی
که سالهاست با تو زاده شده
فرصت همیشه اندک بود
توندانستی ونخواستی بفهمی
که تجربه کردن طعم شکوفه های بادام
درسال یک بار است
یکبار در تمام عمر
به تو فرصت دادم
ولی تو قدر این فرصتها را ندانستی ونخواستی بدانی
دیگر فرصتی نمانده
بعد هاست که افسوس این فرصت.....خواهی خورد
تو می توانستی چون گذشته ات
برای یک بار هم دل عاشق من راتجربه کنی
چیزی که از تو کم نمی شد
ولی تو این فرصت را به راحتی از دست دادی
فرصت همیشه اندک بود
تجربه کردن طعم شکوفه های بادام
درسال یک بار است
ولی برای من شوریده بخت
نفرین به...........
غربت من هرچی که هست
ازبا تو بودن بهتر
آخر خط زندگی
این نفس های آخر
وقتی دارم با هر نفس
از زمانه سیر میشم
وقتی بایک زخم زبان
از این واون دلگیر میشم
این آخر راه دیگه
باید که تنها بمیرم
تنها تو اوج بی کسی
توی غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم
باید که بی تو بپرم
آخه چه سنگین می زنه
این نفس های آخرم
سکوت من نشانه رضایتم نیست می دونی
گلایه هامو میتونی
ازتوی چشمهام بخونی
بگو آخه جرمم چیه ؟
که باید اینجور بسوزم
هیچی نگم داد نزنم
لبهامو روی هم بدوزم
نفرین به عشق به عاشقی
نفرین به بخت وسر نوشت
به اون نگاه که عشق تورا
توی سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من وتو
به ساده بودنه من و
به اون دل سیاه تو
من وتو
تو لبریز از عشق من
من لبریز از نیاز دوست داشتن تو
تو اشباع شد ه از این همه سخاوت عاشقانه من
من تشنه شنیدن یک جمله عاشقانه تو
تو از تبار سر زمین یخها
من از دیار ساده خورشید
توتمام زیبایی گل سرخ
من همان خار محافظ گل
تو خنجری بسته به پهلو
من تا آخرین نفس زخمی آن خنجر
تو فانوس دریایی...من قایق شکسته سرگردان
تو آخرین شمع....من عاشقترین پروانه
تو همیشه بدرود ...من همیشه درود
من همیشه در پی تو..تو همیشه در پی عشق دیگر
من همیشه وفا دار....تو بی وفا تا آخر عمر
دل من در تاب وتب تو دل تو بی خیال دل من
من در انتظار وتشویش تو همیشه عیش ونیش
توومن همیشه بی هم...همیشه در کنار هم
من همان پسر تنهای تنها
منتظرتا آخر عمر



