تبليغاتX
پسرتنهای تنها



Ñæå ÊÑÇäå åÇ

 

ذلت

اولش فکر نمی کردم که دلمو برده باشه

 

یا دلم گول چشم های روشن شو را خورده باشه

 

اما نه گذشت و دیدم دل من دیونه تر شد

 

به تو گفتم ودلت از قصه ای من باخبر شد

 

آخه چه ذلتی داره نازه چشماتو کشیدن

 

رفتنه یک راه  دشوار  واسه هرگز نرسیدن

 

می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته

 

من خودم خوندم توی چشمات یک کسی اینو نوشته

 

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودنه من

 

می دونم واست یکی شد بودن یا نبودنه من

 

اما روح من یک دریاست پراز موج وتلاطم

 

ساحلش تویی وموج هاش خنجرهای حرف مردم

 

آخه چه ذلتی داره نازه چشماتو کشیدن

 

رفتنه یک راه  دشوار  واسه هرگز نرسیدن

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:38 توسط داود |