بی وفا
سلام ای بی وفا ای بی ترحم تو هم ختجره شدی مانند مردم
سلا م ای آشنا با رنگ خونم تو که آتش زدی به استخوانم
نمی خواهم حالتوحتی بدونم دیگه مردی برام آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت همونی که لحظه هاشو با تو می ساخت
همونی که برات هرلحظه می مرد توی هر هق هقش اسمتو می برد
حالا آروم نشستم روی زانوم دیگه حرفی ندارم با تو خانوم
تعجب میکنی آره عجیبه نمی خواهمت تورا شدی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم تو میرو همیشه چشم به راهتم
برات کافی نبود حتی جوانیم تموم شدعشق باتو مهربونی
دیگه هرچی کشیدم بس دختر نمی بینم تورا این خوبه بهتر
دیگه بسه برات هرچی کشیدم ولی بیهوده بود که من از توندیدم
عجب حتی دریغ ازیک محبت دریغ حتی کمی در تو صداقت
تعجب میکنی آره عجیبه نمیخواهمت دیگه شدی غریبه
